آموزش اقتصاد

رکود تورمی چیست

رکودتورمی به نقل از ویکی پدیا

رکود تورمی یا ایستایی تورمی (به انگلیسی: Stagflation) به وجود هم‌زمان تورم و رکود اقتصادی گفته می‌شود. رکود در تعریف اقتصادی به دو دوره سه‌ماهه پیاپی رشد منفی در اقتصاد یک کشور گفته می‌شود.

«دوره‌ای که کاهش معنی دار در چهار عامل تولید، درآمد، اشتغال و تجارت ایجاد شود.» این دوره معمولاً حداقل بین ۶ ماه تا یکسال است. به این ترتیب می‌توان رکود بر این اساس به معنای کاهنده بودن رشد تولید ناخالص داخلی واقعی است.

تورم (به انگلیسی: Inflation) از نظر علم اقتصاد اشاره به افزایش پیوسته سطح عمومی تولید پول، درآمدهای پولی یا قیمت است. تورم عموماً به معنی افزایش غیرمتناسب سطح عمومی قیمت در نظر گرفته می‌شود. تورم، روند مستمر فزاینده و نامنظم افزایش قیمت‌ها در اقتصاد است.

به زبان ساده

رکود تورمی،‌ به‌طور کلی اقتصاد کلانی را توصیف می‌کند که خیلی عملکرد خوبی ندارد. اگر بخواهیم علت این عملکرد بد را ریشه‌یابی کنیم، در ابتدا به تورم مداومی می‌رسیم که نه‌تنها باعث رشد اقتصادی نمی‌شود،‌ بلکه سرعت رشد اقتصادی را کاهش می‌دهد و این رشد کُند در نهایت باعث افزایش بیکاری می‌شود.

در ادامه باید معنای رکود اقتصادی را بررسی کنیم. در این خصوص می‌توان گفت اقتصاد راکد یعنی تولید ناخالص داخلی(GDP) رو به کاهش است یا رشد بسیار کندی دارد. نتیجه ‌این رکود اقتصادی،‌ افزایش بیکاری است؛ چرا که بنگاه‌های اقتصادی به‌منظور صرفه‌جویی، اقدام به تعدیل نیروهای خود می‌کنند. این کار در نهایت، قدرت خرید مصرف‌کنندگان را کاهش می‌دهد که همین مساله مجدداً منجر به کُندتر شدن رشد اقتصادی می‌شود. در چنین شرایطی انتظارات مردم و مصرف‌کننده‌ها نسبت به آینده و به‌دنبال آن رفتار اقتصادی که اتخاذ می‌کنند نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. هنگامی که انتظارات تورمی در اقتصادی بالا برود، بدین معنی است که مصرف‌کنندگان انتظار تورم بالاتری را در آینده داشته باشند. با چنین انتظاراتی، رفتار مصرف‌کنندگان هم باعث به‌وجود آمدن آن تورم خواهد شد.

ریشه شکل‌گیری رکود تورمی

آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۳، یک دوره رونق اقتصادی فزاینده را تجربه کرد. تولید ناخالص سالانه کشورهای غربی در این دوره به‌طور متوسط سالانه ۵ درصد رشد داشت که همین مساله باعث افزایش آهسته و مداوم قیمت‌ها در این کشورها شد. سیاست‌های پولی بانک مرکزی آمریکا در دوران رونق یعنی اواخر دهه‌های ۵۰ و ۶۰، مبتنی بر کاهش بی‌کاری به هر قیمتی بود. دولت در این دوره به‌شدت به رابطه معکوس بین بی‌کاری و تورم معتقد بود و به همین دلیل، سعی داشت با بالا بردن تقاضای محصولات و خدمات، موجب کاهش بی‌کاری شود. در این نقطه، بالا بردن تورم،‌ تنها راه برقراری تعادل بود؛ اما بانک‌ مرکزی با اشتباه خود، اقدام به چاپ پول برای افزایش تقاضا کرد که در نهایت این امر موجب بالا رفتن سطح قیمت‌ها شد. در نظر داشته باشید مجموعه اقداماتی که بانک مرکزی برای دستیابی به اهدافی از جمله کنترل نرخ تورم انجام می‌دهد، با عنوان سیاست پولی شناخته می‌شود.

از اینجا بود که کارگران توقع داشتند دستمزدهای آنان نیز متناسب با تورم افزایش پیدا کند که البته کارفرمایان نیز تا حدی دستمزدها را افزایش دادند. از نقطه‌ای به بعد،‌ سرعت رشد تورم از افزایش دستمزدها بیشتر شد و کارگران دیگر تمایلی به شغل‌های کم درآمد نداشتند؛ بنابراین میزان بیکاری حتی با افزایش تورم نیز افزایش یافت و اقتصاد دچار شرایط پیچیده و ناشناخته‌ای به نام رکود تورمی شد.

می‌توان گفت وقوع این وضعیت به‌طور کامل هم غیرقابل پیش‌بینی نبود و میلتون فریدمن،‌ یکی از اولین افرادی بود که رکود تورمی دهه ۷۰ میلادی را پیش‌بینی کرد. فریدمن، متوجه قدرت بانک مرکزی در کاهش و افزایش تورم شده بود و پی برده بود تورم زمانی اتفاق می‌افتد که بانک مرکزی پول زیادی را وارد گردش اقتصاد کند. او معتقد بود «پول بیش از حد، نادر شدن کالاها را در پی دارد.»

چرا رکود تورمی اتفاق می‌افتد؟

فرضیات مختلفی درباره علت به‌وجود آمدن رکود تورمی در یک اقتصاد وجود دارد؛ اما هنوز کسی علت دقیق و واحدی برای آن ارائه نداده است؛. عده ای علت این پدیده را شوک‌های عرضه (supply shocks) می‌دانند و عده‌ای دیگر عرضه زیاد پول را علت اتفاق افتادن چنین وضعیتی معرفی می‌کنند. جالب است بدانید حتی افرادی، تخصیص امکانات زیاد رفاهی به مردم که باعث بی‌انگیزه شدن آن‌ها برای کار کردن می‌شود را علت این امر می‌دانند. در هر صورت، راه رویارویی با رکود تورمی‌ نیز مانند علت به‌وجود آمدن آن کاملا مشخص نیست؛ اما اگر این شرایط را ریسکی برای منابع مالی‌مان در نظر بگیریم، باید به دنبال کاهش این ریسک از راه‌های مرسوم برای کاهش ریسک استفاده کنیم.

چه عواملی رکود تورمی را ایجاد می‌کنند؟

علل رکود تورمی تا حدودی به‌ صورت یک راز حفظ شده‌اند و شرح آن‌ها می‌تواند میان اقتصاددانان متفاوت باشد.

درمورد علل رکود تورمی ۲ نظریه‌ی مشهور وجود دارد:

شوک عرضه

شوک عرضه یک وضعیت اقتصادی غیرمنتظره است که به طور ناگهانی میزان عرضه‌ی کالایی را به‌شدت افزایش یا کاهش می‌دهد و قیمت‌ها را به طرز پیش‌بینی‌‌نشده‌ای دگرگون می‌کند. شوک‌های عرضه می‌توانند مثبت باشند که در نتیجه عرضه را افزایش می‌دهند، یا می‌توانند منفی باشند و عرضه را کاهش دهند؛ با این حال، اغلب منفی هستند.

شوک عرضه‌ی منفی روند تولید را کُند می‌کند و قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. در حالی که شوک عرضه‌ی مثبت به تولید اقتصادی رونق می‌بخشد و قیمت‌ها را کاهش می‌دهد. شوک عرضه می‌تواند نتیجه‌ی یک اتفاق غیرمنتظره باشد که تولید را محدود یا زنجیره‌ی تأمین را قطع می‌کند، مانند بلایای طبیعی و تحولات ژئوپلیتیکی (تروریسم یا اقدامات جنگی).

کالایی که غالبا تحت‌تأثیر شوک عرضه‌ی منفی قرار می‌گیرد، نفت خام است، زیرا بیش‌ترین میزان عرضه‌‌ی جهانی آن از کشورهای ناپایدار در منطقه‌ی خاورمیانه است. شاید بهترین مثال در این زمینه، بحران انرژی باشد که در دهه‌ی ۱۹۷۰ اقتصادهای سراسر جهان را تحت‌تأثیر قرار داد. در آن زمان ایالات متحده وابستگی زیادی به واردات خارجی نفت داشت. در خاورمیانه بین اعراب و اسرائیلی‌ها درگیری بود و هنگامی که این امر به جنگ یوم کیپور (Yom Kippur) در سال ۱۹۷۳ منجر شد، ایالات متحده تصمیم گرفت به اسرائیل کمک کند.

برای مقابله به مثل، سازمان کشورهای صادرکننده‌ی نفت عرب (یک سازمان چنددولتی که سیاست‌های انرژی را در بین کشورهای عربی تولید‌کننده‌ی نفت هماهنگ می‌کند) تولید نفت خود را کاهش داد و آمریکا و متحدانش را تحریم کرد. قیمت نفت در سرتاسر جهان به‌سرعت افزایش یافت و ایالات متحده تنها وظیفه‌ی خود را برای تأمین سوخت کاهش‌یافته به عهده داشت.

بدون عرضه‌ی کافی بنزین برای وسایل نقلیه، صنعت خودرو در ایالات متحده خسارات سنگینی را متحمل شد؛ هم‌چنین، هزینه‌های حمل‌ونقل افزایش یافت و قیمت‌ها در سراسر جهان افزایش یافت. رشد مشاغل نیز به‌شدت کُند شد و اقتصاد حتی پس از لغو تحریم در سال ۱۹۷۴ در وضعیت هرج‌و‌مرج باقی ماند.

سیاست اقتصادی ضعیف

سیاست‌های اقتصادی ضعیف نیز ممکن است باعث رکود شوند. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که تنظیم شدید کار، کالاها و بازارها در یک شرایط اقتصادی تورمی علت احتمالی رکود تورمی است.

به عنوان مثال، در دوران رکود اقتصادی آمریکا در سال ۱۹۷۰، ریچارد نیکسون (Richard Nixon)، رئیس‌جمهور، ۱۰٪ تعرفه‌ی واردات را وضع کرد و برای جلوگیری از افزایش قیمت‌ها به مدت ۹۰ روز روند صعودی قیمت‌ها و دستمزدها را مسدود کرد. وی ایالات متحده را نیز از «نظام استاندارد طلا» حذف کرد که در آن بیش‌تر کشورها می‌توانند ارزش ارزها و اوراق بهادار خود را به دلار آمریکا یا قیمت طلا تثبیت کنند.

در حالی که این سیاست‌ها به کاهش تورم ناشی از شوک ناگهانی اقتصادی و افزایش سریع قیمت‌ها کمک می‌کنند، قیمت‌های واردات را افزایش می‌دهند و رشد اقتصادی را کُند می‌کنند. رشد اقتصادی حتی بیش‌تر از قبل کُند شد، زیرا شرکت‌ها نمی‌توانستند قیمت‌ها را افزایش دهند تا هم‌چنان سودآوری داشته‌باشند.

از آن‌جایی که آن‌ها نیز نمی‌توانستند دستمزدها را کاهش دهند، تنها راه کاهش هزینه‌ها تعدیل نیرو بود. به عبارت دیگر، ۳ سیاست نیکسون برای کنترل تورم و تقویت رشد نتیجه‌ی معکوس داشتند.

راه‌های درمان رکور تورمی

اقتصاددانان برای رکود و تورم به‌طور جداگانه، درمان‌های کم‌وبیش ساده‌ای داشتند که عمدتاً بر اساس نظریۀ کینز، اقتصاددان انگلیسی، مبتنی بود. رکود و کسادی، ناشی از کمبود تقاضای مؤثر دانسته می‌شد و درمان آن هم نیازمند سیاست‌های پولی و مالی انبساطی بود. دولت هزینه‌های عمرانی را افزایش می‌داد، از مالیات‌ها می‌کاست و با خرج کردن بیش از درآمدهایش (سیاست کسر بودجۀ آگاهانه) تقاضای مؤثر را افزایش می‌داد (مجموعۀ این اقدامات که از طریق بودجۀ دولت‌ها انجام می‌گیرد، سیاست‌های مالی نامیده می‌شود). در همین حال، بانک مرکزی نیز با افزایش حجم پول و نقدینگی در گردش و کاهش نرخ بهره، سیاست انبساطی پولی را به اجرا می‌گذاشت که با افزایش سرمایه‌گذاری و مصرف، تقاضای کل را بالا می‌برد و رکود و کسادی را تخفیف می‌داد.

تورم، گرچه ممکن بود دلایل پیدایش آن متفاوت باشد و در نتیجه اقدامات تکمیلی دیگری را نیز ضروری سازد، اما درمان آن در هر حال نیازمند سیاست‌های پولی و مالی انقباضی بود. کنترل حجم نقدینگی، افزایش نرخ بهره، افزایش مالیات‌ها، کنترل هزینه‌های دولت و بودجه بدون کسری (یا حتی دارای مازاد) از جملۀ این تدابیر به‌شمار می‌رفتند که با کاستن از تقاضای کل، تورم را کاهش می‌دادند. به این ترتیب تدابیر مورد نیاز برای مبارزه با تورم دقیقاً برعکس تدابیری هستند که برای مبارزه با رکود اقتصادی باید به کار گرفته شوند.

اصلاح ساختار اقتصادی، شایسته‌سالاری، افزایش بهره‌وری تولید و صنعت از راه‌حل‌های جلوگیری از عمق گرفتن رکود تورمی است. البته این راه‌حل‌ها همگی طولانی‌مدت هستند و باید دانست که مقاومت در مقابل معضلات و عدم تغییر سیاست‌ها شرط تأثیرگذاری این عوامل هستند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا