اقتصاد در دنیای امروز بیشتر از یک مبحث علمی و آکادمیک است، علم اقتصاد این روزها با زندگی روزمره همه انسانها گره خورده است. هر انسانی حالا در هر نقطهای از جهان لازم است بداند اقتصاد چیست و اطلاعات کافی درباره آن داشته باشد. چراکه دانش کافی درباره این علم، میتواند به تحلیل بهتر شرایط اقتصادی جامعه و همچنین مدیریت بهتر سرمایه منجر شود.
در این مقاله از سیفایننس به این سؤال میپردازیم که اقتصاد چیست، مهمترین اهداف آن کدام است و چه تاریخچهای دارد؟ همچنین درباره انواع اقتصاد، شاخصها و سیستمهای اقتصادی و همچنین سیاستهای پولی و مالی نیز صحبت میکنیم، در نهایت نیز به سراغ اقتصاد دستوری میرویم و با این مفهوم بیشتر آشنا خواهیم شد. همراه ما باشید.
اقتصاد چیست؟
اقتصاد دانشی است که میکوشد تا نحوه تعادل در تخصیص منابع را مشخص کند. این علم، کمک میکند تا تولید، توزیع و مصرف کالاها و خدمات مختلف به صورت بهینهتر انجام شود. اگر بخواهیم به سادهترین شکل درباره علم اقتصاد صحبت کنیم، باید بگوییم که اقتصاد به دولت و ملت نحوه استفاده درست از منابع را میآموزد، نتیجه این استفاده صحیح، سود بالاتر و رسیدن به نتیجه مطلوبتر است.
این علم بر چهار عامل تولید یعنی زمین، سرمایه، نیروی کار یا نیروی انسانی و کسبوکار تمرکز دارد. از آنجایی که این چهار عامل محرک فعالیتهای اقتصادی در سراسر دنیا هستند، پس اقتصاد نیز هر یک از عوامل را به صورت مجزا مورد بررسی و مطالعه قرار میدهد.
اهداف علم اقتصاد چیست؟
علم اقتصاد به معنای ایجاد تعادل در استفاده از منابع است. این علم درواقع به مطالعه منابع یک جامعه و تولید و بازدهی آنها میپردازد. با نظریات یک اقتصاددان است که سیاستهای اقتصادی مرتبط با نرخ بهره، قوانین مالیاتی، برنامههای اشتغال، توافقنامههای تجاری بینالمللی و استراتژیهای شرکتها سمتوسویی درست میگیرد. بر همین اساس میتوان گفت که هدف علم اقتصاد، ایجاد یک تعادل منطقی میان منابع در دسترس و تخصیص و توزیع درست و بهینه آنها است. بهگونهای که بتوان با بالاترین میزان بازدهی، منابع را مدیریت کرد و چرخدندههای رشد را درون یک جامعه به حرکت درآورد.
تاریخچه علم اقتصاد
یکی از افرادی که به عنوان پیشگام علم اقتصاد در دنیا شناخته میشود، آدام اسمیت است. او فیلسوفی اخلاقگرا در اسکاتلند بود و به خاطر نظرات متفاوتش در رابطه با اقتصاد، امروز به عنوان پدر این علم شناخته میشود.
آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ تحقیقی درباره ماهیت و علت ثروت ملل انجام داد. وی بر این باور بود که رقابتهای موجود در اقتصاد، به صورت خودکار از بین خواهد رفت. به همین دلیل هیچ نیازی نیست که دولت دخالتی در بخش اقتصادی داشته باشد. آدام اسمیت تحت تاثیر نویسندگان فرانسوی بود و از ایدههای آنان استفاده میکرد و نظریات مختلفی در رابطه با گسترش علم اقتصاد داشت.
از نظر اسمیت، نیروی کار منشأ اصلی خلق ثروت است و عامل گسترده شدن ثروت و رفاه در کشور، تقسیم درست کار است. او معتقد بود تقسیم کار به صورت درست و دقیق باعث میشود رفاه عمومی افزایش پیدا کند. اگر شیوه تولید توسط مردم با تقسیم کار درست اصلاح شود، رفاه نیز افزایش پیدا میکند.
البته پیش از اسمیت، متفکران اقتصادی دیگری نیز علم اقتصاد را به صورتهای گوناگون تعریف کردهاند. با این حال جرقه اصلی تئوریهای اقتصادی معاصر با نظریات آدام اسمیت زده شد.
پس از اسمیت، در دهه ۱۹۳۰ جان مینارد کینز توانست تحولی عظیم در مفاهیم مختلف علم اقتصاد ایجاد کند. کینز یکی از مشهورترین اقتصاددانان قرن بیستم به شمار میرود و به واسطه نظرات متفاوتی که ارائه کرد به سرعت در دنیا شناخته شد.
تا پیش از نظرات کینز، اقتصاددانان معتقد بودند که نوسانهای اقتصادی به دلیل از بین رفتن تعادل بازار ایجاد شده و پس از مدتی میتواند اصلاح شود و جامعه دوباره به روند خود بازگردد اما کینز معتقد بود این بازگشت رخ نخواهد داد، چراکه چرخههای مخرب اقتصادی هیچگاه برگشتپذیر نبوده و دولتها لازم است برای رسیدن به اشتغال کامل در اقتصاد دخالت کنند. این نظر، کاملا در مغایرت با نظر آدام اسمیت بود. کینز بنیانگذار نظریه اقتصاد کلان است و این شاخه از علم اقتصاد، بر اساس آرای او شکل گرفته است.
پس از کینز، میلتون فریدمن در کتاب «نظریه تابع مصرف» در سال ۱۹۷۵ در مخالفت با نظریه کینز، تئوری جدیدی را مطرح میکند. وی بیان میکند که بهترین روش پسانداز و مصرف به گونهای است که مردم از ثروت خود به درستی استفاده کنند. او در راه احیای دوباره پول تلاش کرد و با کنار گذاشتن روش کینز، اقتصاد را به سمت سیاستهای مالی پیش برد.
در واقع فریدمن به عنوان کاملکننده نظرات اقتصادی پیش از خود بیان کرد که نه شیوه اسمیت در عدم دخالت کامل دولت در اقتصاد درست است و نه آنچه کینز در دخالت کامل دولتها در اقتصاد گفته است. در واقع فریدمن بر این باور بود که دولتها باید به شکلی درست در اقتصاد دخالت کنند. این وظیفه دولت است که عرضه پول را به صورت یکنواخت ادامه دهد.
شاخههای علم اقتصاد
همان گونه که گفتیم اقتصاد مبحثی قدیمی و تاریخی است که از شروع صحبت از آن سالها میگذرد. اقتصاددانان این علم را در دو مقوله اقتصاد خرد و اقتصاد کلان مورد بررسی قرار میدهند. در ادامه به بررسی هریک از این انواع اقتصاد میپردازیم:
اقتصاد خرد Microeconomics
در اقتصاد خرد به شناسایی و مطالعه رفتار واحدهای انفرادی، مصرفکنندگان، خانوارها و بنگاهها پرداخته میشود. به این معنا که تصمیمات مصرفکنندگان و واحدهای تولیدکننده نظیر شرکتهای تولیدی چگونه میتواند بر اقتصاد اثر بگذارد. واحدهای فردی میتواند از سطح خریداران شروع شده و به سطح واحدهای فروش و تولید و حتی صاحبان کسب و کارها تقسیم شود. در اقتصاد خرد، هدف بررسی بازار و ایجاد رابطه میان کالاها و خدمات است. همچنین شکست در بازار و چگونگی ایجاد یک بازار رقابتی هم مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.

اقتصاد کلان Macroeconomics
برخلاف اقتصاد خرد، اقتصاد کلان شاخصهای بزرگتر و کلانتری را مدنظر قرار میدهد. اولین مکاتب فکری در حوزه اقتصاد نیز در زمینه اقتصاد کلان ایجاد شده است. هدف اقتصاد کلان به طور مختصر مهار تورم، ایجاد اشتغال، ایجاد تعادل در تراز پرداختها و در نهایت رشد اقتصادی بالاتر است.
در اقتصاد کلان، رشد اقتصادی در سطوح کلان همچون یک کشور مورد بررسی قرار میگیرد. پس متغیرهایی همچون تورم، سطح قیمتها، درآمد ملی و تولید ناخالص داخلی از متغیرهای مهمی است که در اقتصاد کلان مورد بررسی قرار میگیرند.
در اقتصاد کلان، اندیشمندان ابتدا شاخصها و متغیرهایی که در بالا ذکر شد را بررسی و در نهایت به مطالعه این نکته میپردازند که چگونه بخشهای مختلف اقتصاد بر دیگر بخشها اثرگذار بوده و اقتصاد به صورت کلان چگونه عمل کرده است. در نهایت نیز با بررسی این عوامل، مدلهایی برای مصرف، مهار تورم، سرمایه گذاری، تجارت، تولید و رشد داخلی ارائه میکنند.
شاخصهای اقتصادی
یکی از مهمترین اجزای تعریف اقتصاد، شاخصهای اقتصادی هستند. این شاخصها درواقع گزارشهایی هستند که به طور مفصل وضعیت و عملکرد اقتصادی یک کشور را در حوزههای مختلف و مشخص شده نشان میدهند. سازمانهای دولتی یا خصوصی معمولا به صورت دورهای این گزارشها را منتشر میکنند. در هنگام انتشار این گزارشها که برخاسته از بررسی شاخصهای اقتصادی است، بازارهای مالی همچون بورس تغییرات مختلفی میکنند و به همین علت میتوانند نشانگر تغییرات شرایط اقتصادی برای سرمایهگذاران باشند. در ادامه به چند نوع از این شاخصها اشاره میکنیم:
تولید ناخالص داخلی (GDP)
تولید ناخالص داخلی مخفف عبارت (Gross Domestic Product) است و مهمترین و اصلیترین شاخص اقتصادی شناخته میشود. چراکه عملکرد کلی یک کشور در حوزه اقتصاد را نشان میدهد. با استفاده از شاخص تولید ناخالص داخلی ارزش کل بازار و محصولات و تولیدات نهایی در یک سال محاسبه میشود.
تولید ناخالص ملی (GNP)
این شاخص که تفاوت چندانی با تولید ناخالص داخلی ندارد به بررسی تمامی تولیدات و خدمات ایجاد شده توسط کل یک ملت میپردازد. لازم به ذکر است که در این نوع شاخص موقعیت جغرافیایی اهمیت ندارد.
تورم
اگر بخواهیم وضع اقتصادی یک کشور را مورد بررسی قرار دهیم، محال است بدون اندازهگیری و توجه به میزان تورم اطلاعات دقیقی از عملکرد اقتصاد در آن کشور کسب کنیم. تورم درواقع کاهش قدرت خرید یک ارز معین (به عنوان مثال دلار) در طول زمان است. معمولا برای بیان تورم، سطح افزایش قیمت به درصد بیان میشود که به این معنی است که با یک واحد ارز مشخص، امکان خرید کالا کاهش پیدا میکند.
شاخص بازار سهام
شاخص بازار سهام که به آن شاخص بورس هم گفته میشود یکی از شاخصهای اثرگذار اقتصادی است. در این شاخص، قیمت سهمهای شرکتهای مختلف حاضر در بازار بورس به عنوان عامل اثرگذار بر اقتصاد یک کشور مورد بررسی قرار میگیرد. در این شاخص تمرکز بر معاملات روزانه در بازار بورس است و به همین دلیل افزایش و کاهش آن چگونگی رفتار فعالان این بازار را نشان میدهد.
علاوه بر این، شاخصهای مهم دیگری همچون شاخص نرخ ارز، شاخص نرخ بهره، رشد اقتصادی و نرخ بیکاری هم از شاخصهای مهم اقتصادی به شمار میروند که هریک میتواند به یک جنبه از اقتصاد کلان توجه کنند.
انواع سیستمهای اقتصادی چیست؟
به طور کلی پنج نوع نظام اقتصادی یا سیستم اقتصادی وجود دارد. آنچه این سیستمها را از یکدیگر متمایز میکند، نحوه تخصیص منابع و توزیع کار است. در ادامه با هریک از انواع سیستمهای اقتصادی آشنا خواهیم شد.
سیستم اقتصادی سنتی
در این نوع سیستم اقتصادی تولید کالا و خدمات ارزش اصلی بوده و این مسئله بر آداب و رسوم و سنتهای این سیستم نیز اثرگذار است. در این نوع سیستم اقتصادی، تقسیم کار وجود ندارد. به علت پروسه سخت تولید در این نوع سیستم امکان تولید حجم مشابه یا تولیدی مازاد هم نیست. از مزیتهای سیستم اقتصادی سنتی میتوان به عدم وجود بازار رقابتی و رضایت اعضای جامعه از نقشهای اجتماعی اشاره کرد.
نظام اقتصادی دستوری
در این نوع سیستم، دولت به عنوان قدرت مرکزی نقشی اساسی در فرایندهای اقتصادی و تجاری دارد. دولتها و قدرتهای متمرکز در این سیستم، تخصیص و توزیع منابع، کالا و خدمات را کنترل میکنند.
نظام برنامه ریزی شده متمرکز
این نوع از نظام اقتصادی، شاخهای از اقتصاد دستوری به شمار میرود که هنوز دولت سطحی از کنترل بر تخصیص و توزیع منابع را دارد. در این سیستم، این جامعه است که برنامههای اقتصادی را دیکته میکند تا در کشور تولید، سرمایه گذاری و تخصیص کالا، خدمات و منابع به کار بیفتد. دولت البته به عنوان تنظیم کننده قراردادهای تجاری و تضمینکننده انطباق با سیاستهای بینالمللی حضور دارد.
سیستم اقتصادی بازار
در سیستم اقتصادی بازار، این شرکتها و مالکان و به طور کلی جوامع هستند که تصمیم گیرنده اصلی برای توزیع منابع محسوب میشوند. آنها تصمیم میگیرند چه چیزی تولید کنند و به چه کسانی بفروشند. در این نوع سیستم دخالت دولت تا حد بسیار زیادی کم بوده و تنها برای تجارتهای منصفانه و توسعه سیاستها و عملیات تجاری حضور دارد.
نظام اقتصادی ترکیبی
این سیستم ترکیبی از نظام اقتصادی دستوری و نظام اقتصادی بازاری است. به همین دلیل به آن نظام ترکیبی یا دوگانه میگویند. در این نظامها، بازار ترکیبی اقتصاد را با کمک و نظارت دولت در برخی مناطق، هدایت و کنترل میکند. در بسیاری از کشورهای غربی، این سیستم اقتصادی برقرار است. در این نظامها اکثر شرکتها و صنایع، خصوصی هستند اما تحت نظارت و کنترل دولت قرار دارند.

با انواع سیاستهای اقتصادی آشنا شوید:
سیاستهای اقتصادی روشها و ابزارهایی است که توسط دولتها استفاده میشود تا بتوانند اقتصاد یک کشور را کنترل کنند و بر آن اثر بگذارند. این سیاستها، به دو دسته سیاستهای پولی و مالی تقسیم میشوند. نحوه انجام سیاست پولی با سیاست مالی متفاوت است. در ادامه درباره هریک از این سیاستها صحبت خواهد شد.
سیاستهای پولی
سیاستهای پولی به رابطه بین نرخ بهره و عرضه پول میپردازد. این سیاستها توسط بانک مرکزی تعیین میشوند و برای انجام آن از ابزارهای متعددی استفاده میکند که به دو دسته ابزارهای مستقیم و غیرمستقیم تقسیم میشوند. از جمله این ابزارها میتوان به کنترل نرخ سود بانکی، نسبت سپرده قانونی و اوراق مشارکت بانک مرکزی اشاره کرد.
سیاستهای مالی
سیاستهای مالی ابزار دولت برای اثرگذاری بر اقتصاد هستند. هزینههای دولت و میزان مالیات از جمله مواردی هستند که در سیاست مالی جای میگیرند. سیاستهای مالی خود به دو دسته سیاستهای انقباضی و انبساطی تقسیم میشوند.
هرگاه در جامعه رکود حاکم شود، در این شرایط دولت سیاستهای مالی انبساطی را در پیش میگیرد و زمانی که تورم در کشور وجود داشته باشد، این سیاستهای انقباضی است که استفاده خواهد شد.
اقتصاد دستوری چیست؟
در اقتصاد دستوری که به آن اقتصاد برنامه ریزی شده نیز گفته میشود، این دولت است که مشخص میکند در کشور چه محصولی با چه میزانی و با چه قیمتی به فروش برسد. علاوه بر این دولت وظیفه خود میداند که نحوه سرمایه گذاری و میزان درآمد را نیز مشخص کند. نظامهای کمونیستی مانند کره شمالی و کوبا از سری نظامهایی هستند که از اقتصاد دستوری استفاده میکنند.
همچنین در اقتصاد دستوری این مقامهای دولتی هستند که اولویتهای اقتصادی یک کشور را مشخص میکنند. مشاغل در این نوع از نظامها که اقتصاد دستوری دارند به صورت انحصاری و با کمک نهادهای زیر مجموعه دولت اداره میشود. به همین دلیل هیچگونه رقابت داخلی در صنایع و مشاغل وجود ندارد. در اقتصاد دستوری همه برنامهها و مقررات توسط دولت برنامهریزی شده و طبق دستورالعمل صادر شده انجام میشود.

